لغت نامه دهخدا
اقطاعی. [ اِ ] ( ص نسبی ) منسوب به اقطاع: چشمه ها و دیه ها که بعضی ملکی است و بعضی اقطاعی. ( فارسنامه ابن بلخی ). ناحیتی است در این مرغزار اقطاعی و ملکی. ( فارسنامه ابن بلخی ). رجوع به اقطاع شود.
اقطاعی. [ اِ ] ( ص نسبی ) منسوب به اقطاع: چشمه ها و دیه ها که بعضی ملکی است و بعضی اقطاعی. ( فارسنامه ابن بلخی ). ناحیتی است در این مرغزار اقطاعی و ملکی. ( فارسنامه ابن بلخی ). رجوع به اقطاع شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در گذشته به شهرستان بافت اقطاع افشار میگفتند، اقطاعیها فارس و افشارها ترک هستند، در گذشته اقطاعیها ۲۴۰ سرباز به دولت میدادهاند و افشارها به دلیل جنگاوری و مهارت در سوارکاری ۱۰۰۰ سوارکار به دولت میدادهاند. وزیری کرمانی مورخ قاجار در شرح ایل افشار کرمان آورده: در آن زمان در ایل افشار ۳۰۰ سوار و ۷۰۰ تفنگچی خوب و پر دل بودند که در جنگ با چماق و شش پر شرکت میکردند و بیش از تفنگچیان ایلات دیگر مهارت نشان میدادند.