کلمهی «اَقرِبا» در فارسی و عربی به معنای «خویشاوندان نزدیک» به کار میرود و جمعِ «قَریب» است؛ واژهای که در عربی برای اشاره به فردی نزدیک، وابسته یا دارای پیوند خونی و سببی بهکار میرود. در کاربرد معمول، «اقربا» مجموعهای از خویشان نسبی و سببی را دربر میگیرد؛ از جمله پدر و مادر، خواهر و برادر، عمو و عمه، دایی و خاله و در برخی موارد داماد و عروس نیز در این معنا گنجانده میشوند. این واژه بیشتر در متون دینی، ادبی و رسمی دیده میشود و غالباً لحنی احترامآمیز دارد؛ در حالی که در گفتوگوهای روزمره کمتر از صورت «اقربا» استفاده میشود و معمولاً واژگانی مانند «فامیل»، «خانواده» یا «خویشاوندان» رایجتر است. در آثار کلاسیک و نوشتههای مذهبی، «اقربا» برای اشاره به کسانی بهکار میرود که از نظر پیوند خونی یا روابط خانوادگی در مرتبهای نزدیکتر نسبت به فرد قرار دارند. از نظر ساختاری نیز «اقربا» واژهای عربی و جمع مکسر به شمار میآید.
اقربا
لغت نامه دهخدا
اقربا. [ اَ رِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ قریب که بمعنی خویشاوند است و آنچه بعض مردم بفتح راء و ضم راء خوانندغلط محض است. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ):
ای صدر خاندان نبوت چو باب خویش
خورشید اقربا شدی و فخر دودمان.سوزنی.رجوع به اقرباء شود.
فرهنگ عمید
= قریب
فرهنگ فارسی
(صفت اسم ) جمع قریب نزدیکان خویشان خویشاوندان. توضیح در تداول بفتح رائ گویند و صحیح نیست.
جمع قربب که بمعنی خویشاوند است و آنچه بعض مردم بفتح رائ و ضم رائ خوانند غلط محض است.
جمله سازی با اقربا
💡 خفتند اقربا همه در خون خویشتن زین پس تویی به محنت و غم یار اهل بیت
💡 تا بدیدار تو عید اقربا فرخ شود عیدی کاخ تو شد بر اهل دانش نور خند
💡 بلی چو بشکند از هجر اقربا را دل بسی خطر نبود نیز عهد قربی را
💡 نه آنجا اقربا ماند نه اسباب که فرزند عمل باشند انساب
💡 آه اگر یک روز در کنج رباطی ناگهان بیجمال دوستان و اقربا مهمان شویم