اقاطع

لغت نامه دهخدا

اقاطع. [ اَ طِ ] ( ع اِ ) ج ِ قطیع. ( منتهی الارب ). گله های گوسفندان و ستوران و رمه ٔگاوان. || جمیع آنچه از درخت بریده شود وزود آتش گیرد. ( آنندراج ). رجوع به قطیع شود. || ج ِ اقطع. ( ناظم الاطباء ). رجوع به اقطع شود.

جمله سازی با اقاطع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چون شد اقاطع شما تختگه ملک وجود کی از این کشته شمشیر عدم یاد کنید

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران