لغت نامه دهخدا
افلاج. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ فَلَج، بمعنی جوی خرد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). و رجوع به فلج شود.
افلاج. [ اِ ] ( ع مص ) فالج شدن و بیحس و حرکت گردیدن عضو. ( غیاث اللغات ).
افلاج. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ فَلَج، بمعنی جوی خرد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). و رجوع به فلج شود.
افلاج. [ اِ ] ( ع مص ) فالج شدن و بیحس و حرکت گردیدن عضو. ( غیاث اللغات ).
جمع فلج بمعنی جوی خرد
💡 آب افلاج ۴۳ درصد از کل منابع آب تجدیدپذیر عمان را در بر میگیرد.
💡 در ضمن شمردن عطایت افلاج بنان آفرینش
💡 تولید آب افلاج روی هم رفته سالانه نزدیکِ ۶۸۰ میلیون متر مکعب است.