افروزی
مترادفها
روشن کردن، برافروختن، شعلهور کردن
متضادها
خاموش کردن
لغت نامه دهخدا
افروزی. [ اَ ] ( حامص ) روشنگری. افروختگی. رجوع به افروختن و افروزش شود.
فرهنگ فارسی
روشنگری افروختگی
جمله سازی با افروزی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 توماس توتولو (دستیار اول)، محمدرضا تندروان (دستیار دوم)، سیامک افروزی (پزشک و تراپیست)، نوید مشجری (آنالیزور)، مهدی خباز (بدنساز) و مانلی کسرایی (مترجم).
💡 طرف حکم اوست، هر دُرّ شب افروزی که صنع تا قیامت بر ستام ابلق کردون زده است
💡 زو زنند اکنون بگاه لشگر افروزی مثل زود هند اکنون بگاه خواسته بخشی نشان
💡 شهریارا آفتاب عالم افروزی مگر زان کجا نام تو مشهورست در هر کشوری
💡 پرتو انوار تو چون عالم افروزی کند صبح را گردد نفس انگشت حیرت در دهان
💡 نی کلکم چو شمع طور، دارد محفل افروزی زبان شعله آموزد ز من آتش نوایی را