اشکنک

مترادف‌ها

تکه، پاره، خرده

لغت نامه دهخدا

اشکنک. [ اِ ک َ ن َ ] ( اِ ) در تداول عامه بمعنی اشکلک است.
- امثال:
بازی اشکنک داره، سرشکستنک داره.
و رجوع به اشکلک شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) اشکلک

کلمات مرتبط