لغت نامه دهخدا
اسلام خان. [ اِ ] ( اِخ ) سلطان شه لودی. در ایام خضرخان اسلام خان خطاب داشت، از امرای عهد سلطان ابراهیم لودی و همایون شاه. رجوع بفهرست تاریخ شاهی ( معروف بتاریخ سلاطین افاغنه ) تألیف احمد یادگار چ کلکته 1358 هَ. ق. شود.
اسلام خان. [ اِ ] ( اِخ ) سلطان شه لودی. در ایام خضرخان اسلام خان خطاب داشت، از امرای عهد سلطان ابراهیم لودی و همایون شاه. رجوع بفهرست تاریخ شاهی ( معروف بتاریخ سلاطین افاغنه ) تألیف احمد یادگار چ کلکته 1358 هَ. ق. شود.
سلطان شه لودی. در ایام خصر خان اسلام خان خطاب داشت از امرای عهد سلطان ابراهیم لودی و همایون شاه.
💡 می دولت همه از ساقی ایام می گیرند سر اسلام خان این نشأه از فیض ازل دارد
💡 بلند مرتبه اسلام خان که دولت او کشیده همچو فلک، دامن از غبار فتور
💡 جلوه گر بادا درو دستور عهد اسلام خان تا عروس باغ را گلبرگ تر آیینه است
💡 باد در صحن تو دایم در طرب اسلام خان کامران و کامجوی و کام بخش و کامیاب
💡 محیط مکرمت، اسلام خان مهرضمیر که دیده می شود از نور جبهه اش روشن
💡 سپهرمرتبه، اسلام خان مهرضمیر محیط دانش و فضل و جهان جاه و جلال