لغت نامه دهخدا
اسفر. [ اَ ف َ ] ( ع ص ) سفیدیی که بسرخی زند. ( مهذب الاسماء ).
اسفر. [ اَ ف َ ] ( ع ص ) سفیدیی که بسرخی زند. ( مهذب الاسماء ).
سفیدیی که بسرخی زند
[ویکی الکتاب] معنی أَسْفَرَ: روشن وآشکار گشت
ریشه کلمه:
سفر (۱۲ بار)
«أَسْفَرَ» از مادّه «سفر» (بر وزن فقر) به معنای باز کردن پوشش و کشف حجاب است; و لذا به زنان بی حجاب «سافرات» گفته می شود. این تعبیر در مورد طلوع صبح، مشتمل بر یک نوع تشبیه زیبا و جالب است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پیکرش مانند اسفر شد ز زخم چوب ملتر نز شناعت در تنفر نز ملامت در ملالت
💡 ز تار زلف دو تا گر مرا شب تاری است صباحی اسفر لیلای من ثنایاکی