لغت نامه دهخدا
استغنی. [ اِ ت ِ ] ( از ع، مص ) مماله استغناء:
گل زرد و گل دورو گل سرخ و گل نسرین
ز درد و داغ دادستند ما را خط استغنی.منوچهری.
استغنی. [ اِ ت ِ ] ( از ع، مص ) مماله استغناء:
گل زرد و گل دورو گل سرخ و گل نسرین
ز درد و داغ دادستند ما را خط استغنی.منوچهری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یحیی گفت: خوشتر از این ده، دل آنکس است که ازین ده فارغ است. استغنی بالمَلِک عن المُلک.
💡 و روی انه قال «من استعفّ اعفه اللَّه، و من استغنی اغناه اللَّه، و من سألنا لم ندّ خر عنه شیئا نجده»
💡 پس سیم وادیست آن معرفت پس چهارم وادی استغنی صفت
💡 فروحی خط اقرارا برق الف اقرار و ان کان قد استغنی من الاقرار شمس الدین
💡 جان برافشان در ره و دل کن نثار ورنه ز استغنی بگردانند کار
💡 گرچه استغنی برون ز اندازه بود لطف او را نیز رویی تازه بود