استعماش

لغت نامه دهخدا

استعماش. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) گول شمردن کسی را. ( منتهی الارب ). || ضعیف البصر کردن. ( غیاث اللغات ).

جمله سازی با استعماش

💡 علی الخصوص مردم که از حیوانات دیگر به تصنع و احتیال و اظهار فضلیت از روی ریا منفرد است، مثلا بذل مال کند با بخل تا به جود موصوف باشد، و اقدام کند بر اهوال با جبن تا به شجاعت معروف گردد؛ و دیگر حیوانات از تظاهر اخلاق خود تحاشی نکنند و از استعمال استعماش و تصنع دور باشند.