لغت نامه دهخدا
ازلاف. [ اِ ] ( ع مص ) نزدیک گردانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ). نزدیک کردن. ( غیاث ). نزدیک آوردن. ( زوزنی ). || جمع کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( غیاث ). فراهم آوردن. || واجب شدن.
ازلاف. [ اِ ] ( ع مص ) نزدیک گردانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ). نزدیک کردن. ( غیاث ). نزدیک آوردن. ( زوزنی ). || جمع کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( غیاث ). فراهم آوردن. || واجب شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خنده رسوا می نماید پسته بی مغز را چون نداری مایه، ازلاف سخن آزاده باش