اروز

لغت نامه دهخدا

اروز. [ اُ ] ( ع مص ) منقبض شدن، چنانکه بخیلی با سؤال عطا. خود را درهم کشیدن. گرفته شدن ببخل. با هم آمدن. ( تاج المصادر بیهقی ). فاهم شدن. ( زوزنی ). || مجتمع شدن. || ثابت گردیدن. استوار شدن ( تاج المصادر بیهقی )، چنانکه درخت و جز آن در زمین. || قوی شدن. || پناه بردن بجائی. پناه گرفتن مار بسوراخ خود و برگردیدن آن بسوی آن. ( آنندراج ). || سرد شدن، چنانکه شب یا روز.
اروز. [ اَ ] ( ع ص ) منقبض. || مجتمع. || ثابت. || بخیل.

فرهنگ فارسی

مجتمع

فرهنگ اسم ها

اسم: آروز (پسر) (فارسی) (تلفظ: aroz) (فارسی: آروز) (انگلیسی: aroz)
معنی: هدف بزرگ

جمله سازی با اروز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تیمور اروز (متولد ۲۷ اکتبر ۱۹۹۴)

شودر یعنی چه؟
شودر یعنی چه؟
امنت یعنی چه؟
امنت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز