ارهنگ

لغت نامه دهخدا

ارهنگ. [ اَ هََ ] ( اِخ ) قصبه ای از بدخشان. ( جهانگیری ). و در آن قصبه زیارتگاهی است و باعتقاد مردم آنجا سر امام حسین علیه السلام درآنجا مدفون است و آنرا ارهنگ حسین هم میگویند. ( برهان ) ( شعوری ) ( آنندراج ) ( مؤید الفضلاء ). و رجوع بحبیب السیر جزو 3 از ج 3 ص 195 و 214 و 224 شود. || ارژنگ. ( شعوری ). نگارخانه مانی. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

قصبه از بدخشان

جمله سازی با ارهنگ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 فرستاد از آن روی ارهنگ را سوی سیستان از پی جنگ را

💡 فرو جست ارهنگ دیو از ستور بدو اندر آمد چو شیری بگور

💡 چه بشنید از ارهنگ ارجاسپ این بفرمود کان چار مرد گزین

💡 بدو گفت ارهنگ کای نامدار ز رستم دل خویش رنجه مدار

💡 کمر بند را کرد ارهنگ تنگ کشید از بر باره زین خدنگ

💡 وز آن پس میان زواره دلیر به نیروی بگرفت ارهنگ شیر

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران