لغت نامه دهخدا
ارتباس. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) آکنده شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). آکنده شدن با هم و درآکنده شدن از گوشت و جز آن. ( منتهی الارب ). پرگوشت شدن تن. ( آنندراج ). || اختلاط. || پردانه شدن خوشه و مثل آن. ( آنندراج ).
ارتباس. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) آکنده شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). آکنده شدن با هم و درآکنده شدن از گوشت و جز آن. ( منتهی الارب ). پرگوشت شدن تن. ( آنندراج ). || اختلاط. || پردانه شدن خوشه و مثل آن. ( آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در ایام او اهل سیدون و تیر همان نامور ارتباس دلیر