لغت نامه دهخدا
( آجره ) آجره. [ ج ُرْ رَ ] ( معرب، اِ ) خشت پخته و جمع آن را به عربی آجر گویند.
( آجره ) آجره. [ ج ُرْ رَ ] ( معرب، اِ ) خشت پخته و جمع آن را به عربی آجر گویند.
جمع جریر
[ویکی الکتاب] معنی أَجْرُهُ: پاداشش(آن مرد)
معنی أَجِرْهُ: پناهش بده
معنی وَقَعَ: واقع شد - به وقوع پیوست - فرا رسید (ترکیب "وقع علی" معنی "لازم شد" می دهد.عبارت "فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلی ﭐللَّهِ "یعنی پاداش دادن به او بر خدا لازم شد(البته لزومش از این جهت است که خداوند برای خودش سنت و روشی قرار داده است نه این که کس دیگری به...
ریشه کلمه:
اجر (۱۰۸ بار)ه (۳۵۷۶ بار)
💡 بر لب اوست خط اجره ی تو دست بر زلف پرشکن چه زنی
💡 کی چو من عیسی دمی کردی درینمنزل مقام گر ببودی اش خری یا اجره خر داشتی
💡 این خطاپیشه که رد ساخته امت تست چاکر اوست اگر اجره خور همت تست
💡 آن گه ثمره اخلاص بنده و ثواب احسان وی پدید کرد و گفت: فله اجره عند ربّه»
💡 گه به دکان و تیم گشته گرو بهر تحصیل اجره در تگ و دو