اجبال

لغت نامه دهخدا

اجبال. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ جَبل.
اجبال. [ اِ ] ( ع مص ) بکوه شدن مردم: اجبلوا؛ بکوه رفتند. ( منتهی الارب ). || بسختی زمین رسیدن. بزمین سخت رسیدن. به تُرس رسیدن در کندن. ( تاج المصادر ). به دِج رسیدن: اَجْبَل َ الحافر. ( منتهی الارب ). || نرم آهن شدن. آهنشان نرم گشتن ( ظاهراً بمعنی کند شدن شمشیر باشد؟ ): اجبل القوم. ( منتهی الارب ). || مجبول و مجبور ساختن کسی را بر چیزی: اجبله علی الشی ٔ. ( منتهی الارب ). || بخیل یافتن کسی را: اجبله؛ یافت او را بخیل. ( منتهی الارب ). || کند شدن خاطر. فروماندن از گفتار. دشوار شدن سخن: اجبل الشاعر؛ دشوارشد بر وی سخن. ( منتهی الارب )؛ به تنگنا افتاد شاعر.

فرهنگ فارسی

بکوه شدن مردم

جمله سازی با اجبال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 با عزم تو همچون سیل پوینده شود اجبال باحزم تو همچون کوه پاینده شود امواج

روان یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
دین یهودیت یعنی چه؟
دین یهودیت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز