لغت نامه دهخدا
اثاثی. [ اَ ثی ی ] ( اِخ ) نامی از نامهای اسبان و از جمله نام اسب پسران حارث بن مالک بن عمرو که ایشان را حبطات گفتندی. || ( ع اِ ) دیگدان. اثافی.
اثاثی. [ اَ ثی ی ] ( اِخ ) نامی از نامهای اسبان و از جمله نام اسب پسران حارث بن مالک بن عمرو که ایشان را حبطات گفتندی. || ( ع اِ ) دیگدان. اثافی.
نامی از نامهای اسبان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فرستاد آورد بسیار چیز اثاثی که بد در خور شاه نیز
💡 گذشته از منابع نور، داخل تکیه را با تاجهای گل و پارچهها و قالیهای گرانبها و آیینه میآراستند. تزیین هریک از طاقها بر عهده یکی از رجال بود و رقابت میان آنان به شکوه بیشتر آرایهها منجر میشد. بخشهایی نیز به درویشان اختصاص داشت که با تخت پوست، کشکول، بوق و تسبیح تزیین میشد. شاه نیز اثاثی خاص تکیه دولت تدارک دیده بود.