لغت نامه دهخدا
ابوب. [ اُ ] ( ع مص ) وزیدن باد. هبوب. وَزش.
ابوب. [ اُ ] ( ع مص ) وزیدن باد. هبوب. وَزش.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به نقل از رجال کشی، در نامه ای که علی النقی مشترکا خطاب به حسن بن راشد و ابوب بن نوح نوشته است، از هر دو خواسته است به عنوان وکیل او (هادی)، هر یک در منطقه مخصوص به خود به امور شیعیان بپردازد و به کار دیگری دخالت نکنند.
💡 در نامه دیگری که مشترکا خطاب به حسن بن راشد و ابوب بن نوح نوشته شده است، از هر دو خواسته شده تا به عنوان وکیل او (هادی)، هر یک در منطقه خود به امور شیعیان بپردازد و به کار دیگری دخالت نکند.