ابوالملوک

لغت نامه دهخدا

ابوالملوک. [ اَ بُل ْ م ُ ] ( ع ص مرکب، اِ مرکب ) پدر شاهان.
ابوالملوک. [ اَ بُل ْ م ُ ] ( اِخ ) ارسلان بن مسعودبن ابراهیم بن مسعودبن محمودبن سبکتکین. رجوع به ارسلان... شود:
اندر زمانه شاه جهان تا جهان بود
سلطان ابوالملوک ملک ارسلان بود.مسعودسعد.شاهی که پیر گشته جهان را جوان کند
سلطان ابوالملوک ملک ارسلان کند.مسعودسعد.
ابوالملوک. [ اَ بُل ْ م ُ ]( اِخ ) تاج الدین. رجوع به خسرو ملک ابوالملوک شود.
ابوالملوک. [ اَ بُل ْ م ُ ] ( اِخ ) خسرو ملک. تاج الدین سراج الدوله. رجوع به خسرو ملک... شود.
ابوالملوک. [ اَ بُل ْم ُ ] ( اِخ ) سراج الدوله. رجوع به خسرو ملک... شود.

فرهنگ فارسی

پدر شاهان

دانشنامه آزاد فارسی

رجوع شود به:حسام الدوله اردشیر باوندی (حک: ۶۳۵ـ۶۴۷ق)

جمله سازی با ابوالملوک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سلطان ابوالملوک ملک ارسلان که ملک اندر جهان ملک بدو کرده افتخار

💡 سلطان ابوالملوک ملک ارسلان که یافت از ملک او زمین شرف از اوج آسمان

💡 شاهی که پیر گشته جهان را جوان کند سلطان ابوالملوک ملک ارسلان کند

💡 سلطان ابوالملوک ملک ارسلان که هست او را ز چرخ تاج ملوک جهان خطاب

💡 شد قدر ملک عالی چون پیشگاه ملک سلطان ابوالملوک ملک ارسلان گرفت

💡 سلطان ابوالملوک ملک ارسلان منم کامروز عدل و مردی و رأیست راه من

قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
لحظه یعنی چه؟
لحظه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز