لغت نامه دهخدا
ابسان. [ اَ ] ( اِ ) فسان. افسان.
ابسان. [ اِ ] ( ع مص ) خوشخوی شدن. ( قاموس ). تازه روی گشتن.
ابسان. [ اَ ] ( اِ ) فسان. افسان.
ابسان. [ اِ ] ( ع مص ) خوشخوی شدن. ( قاموس ). تازه روی گشتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بوصف حال ابسان و سلامان حدیث از شمع و از پروانه سازند