مرثیه گوی
مترادفها
مرثیهخوان، سوگنامهسرای
متضادها
ممدوح، ستایشگر
لغت نامه دهخدا
مرثیه گوی. [ م َ ی َ / ی ِ ] ( نف مرکب ) که در عزای مرده ای شعر سراید و ذکر محامد و محاسن او کند و بر مرگش تأسف خورد:
روحی به خبر مرثیه گوی من شد
بگریست از آنکه روح من از تن شد.سوزنی.کفن فروشی ای جوهری و مرثیه گوی
به مرده ای یک سوداست مر ترا به دو روی.سوزنی.نکنم مدح که من مرثیه گوی کرمم
چون کرم مرد ز من بانگ معزا شنوند.خاقانی.
فرهنگ فارسی
که در عزای مرده ای شعر سراید
جمله سازی با مرثیه گوی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شاعر نیم و شعر ندانم که چه باشد من مرثیه گوی دل دیوانه خویشم
💡 روحی بجز مرثیه گوی من شد بگریست بر آنکه جان من از تن شد
💡 تو بسته لب به مرگ کرم از ثنا و من در ماتم تو مرثیه گوی ثنا شده
💡 عزادار و مرثیه گوی حسینت تنش تاب سوزنده اخگر ندارد
💡 نکنم مدح که من مرثیه گوی کرمم چون کرم مرد ز من بانگ معزا شنوند
💡 در مراسم سوگواری سنتی، یک مرثیه گوی با صدایی غمگین و سوزناک، اشعار زیبایی در ستایش از زائران و درگذشتگان عزیز میخواند.
💡 نقش مرثیه گوی در فرهنگهای مختلف تاریخی، همواره بیان کردن دردهای عمیق انسانی و یادآوری ارزشهای اخلاقی از طریق شعر و کلام بوده است.
💡 شاعر در این اثر حماسی، خود را یک مرثیه گوی معرفی میکند که وظیفه دارد یاد و خاطره قهرمانان جنگ را برای همیشه زنده نگه دارد.