کرمانشهان
لغت نامه دهخدا
کرمانشهان. [ ک ِ ش َ ] ( اِخ ) کرمانشاهان. شهر کرمانشاه. شهری است مشهور که آن را کرمانشه نیز گویند:
به ده فرسنگ از کرمانشهان دور
نه از کرمانشهان بل از جهان دور.نظامی.به کرمان رسید از کنار جهان
ز کرمان درآمد به کرمانشهان.نظامی.رجوع به کرمانشاهان و قرمیسین شود.
جمله سازی با کرمانشهان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شنیده بودم کرمانشهان بخلد بود مشابه از چمن سبز و چشمه روشن
💡 هر جا که در نواحی کرمانشهان ددی است نانش بپخته از جگر خصم خام تست
💡 به دَه فرسنگ از کرمانشهان دور نه از کرمانشهان بل از جهان دور
💡 این قصیدت را بدان بحر و روی گفتم که گفت سالک کرمانشهان استاد مولاناالعطا