میدان کشیدن

لغت نامه دهخدا

میدان کشیدن. [ م َ / م ِ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) خویشتن را جمع کرده پس رفتن از برای جستن و این در گوسفند سرزن ظاهر است. ( آنندراج ). دورخیز کردن. خود راجمع کرده پس رفتن برای برجستن. ( غیاث ):
گر سپند آسا ز آتش می گریزم دور نیست
میکشم میدان که خود را زود بر آتش زنم.ملاعبداﷲ فیاض.برگشته بختیهای ما میدان دولت میکشد
از کجکلاهی دم زند بختی که واژون میشود.محسن تأثیر.چون مصور صورت آن دست و چوگان می کشد
میرود از خویش و پندارم چو میدان می کشد.محمدسعید اشرف.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) خود را جمع کرده پس رفتن از برای جستن ( چنانکه گوسفند سر زن کند ): گر سپند آساز آتش میگریزم دور نیست میکشم میدان که خود را زود بر آتش زنم. ( عبدالله فیاض )

جمله سازی با میدان کشیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در ضبط عیش جرأت خمیازه‌ات رساست میدان کشیدن رگ ساز گسسته‌ام

شور یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز