نیزه باز

لغت نامه دهخدا

نیزه باز. [ ن َ / ن ِ زَ / زِ ] ( نف مرکب ) کسی که نیزه می اندازد و در نیزه زدن ماهر است. ( ناظم الاطباء ). که نیزه بازد. رامح. نیزه افکن:
به درگاه سپه سالار مشرق
سوار نیزه باز خنجراوژن.منوچهری.|| که تمرین و مشق به کار بردن نیزه کند. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به نیزه بازی شود. || صائد دراهم. آنکه به خواهش یا فریب یا زرنگی و مهارت خاص مالی ازکسی گیرد یا نفعی از بزرگان و اعیان حاصل کند. کلاش.سوری. اخاذ. ( از یادداشتهای مؤلف ).

فرهنگ عمید

۱. آن که با نیزه جنگ می کند و در نیزه زدن ماهر است.
۲. [مجاز] آن که با پررویی و نیرنگ بازی چیزی از کسی بگیرد.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - کسی که با نیزه جنگ کند: (( بدرگاه سپهسالار مشرق سوار نیزه باز خنگجر اوژن. ) ( منوچهری. د. چا. ۲ ) ۵۹: ۱ - گدای تر دست: آنکه با پر رویی از مردم چیز ستاند تیغ زن.

جمله سازی با نیزه باز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به خورشید و به چرخ او را کنم تشبیه از آن معنی که خورشید کمندانداز و چرخ‌ نیزه باز آمد

ارغوان یعنی چه؟
ارغوان یعنی چه؟
متریال یعنی چه؟
متریال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز