لغت نامه دهخدا
موم دلی. [ دِ ] ( حامص مرکب ) صفت و حالت موم دل. نرم دلی و رقت قلب. ( یادداشت مؤلف ). نرم دلی. ( آنندراج ):
چنان ز عشق کم آزار گشته ام طالب
که شیشه موم دلی یاد گیرد از سنگم.طالب آملی ( از آنندراج ).و رجوع به موم دل شود.
موم دلی. [ دِ ] ( حامص مرکب ) صفت و حالت موم دل. نرم دلی و رقت قلب. ( یادداشت مؤلف ). نرم دلی. ( آنندراج ):
چنان ز عشق کم آزار گشته ام طالب
که شیشه موم دلی یاد گیرد از سنگم.طالب آملی ( از آنندراج ).و رجوع به موم دل شود.
صفت و حالت موم دل.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از آنکه موم دلی در سخا بمهر سؤال بمهر مهر تو آهن دلان شدند چو موم
💡 من نرم تر از موم دلی دارم لیک با سنگدلان سنگدلی باید کرد