چشم بستن

مترادف‌ها

چشم‌پوشی کردن

متضادها

چشم گشودن، توجه کردن

لغت نامه دهخدا

چشم بستن. [ چ َ / چ ِ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) چشم بر هم نهادن. چشم فروبستن. مقابل چشم بازکردن و چشم گشودن. رجوع به چشم بر هم نهادن و چشم فروبستن شود.
- چشم از جهان بستن؛ کنایه از مردن. چشم از جهان فروبستن. دم درکشیدن. برحمت ایزدی پیوستن:
چو سالار جهان چشم از جهان بست
بسالاری ترا باید میان بست.نظامی.رجوع به چشم از جهان فروبستن شود. || افسون کردن. ( ناظم الاطباء ).چشم بندی کردن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - چشم برهم نهادن فرو بستن چشم مقابل چشم باز کردن. ۲ - افسون کردن چشم بندی کردن. یا چشم از جهان. مردن.

جمله سازی با چشم بستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در دور خط ز خوبان ظلم است چشم بستن خط حلقه حلقه چون شد عین شباب حسن است

💡 غباری می‌فروشم در سر بازار موهومی مبادا چشم بستن تخته گرداند دکانم را

💡 با همه زشتی ز دنیا چشم بستن مشکل است هیچ مکروه اینقدر در دیده ها مرغوب نیست

💡 مشتری بودن نه حد ماست در بازار دوست چشم بستن از متاع، آخر ببین بازار کیست

💡 در چشم بستن است تماشای هر دو کون زین رو ببند چشم و ازان روی باز کن

💡 مدیر شرکت نباید بر روی تخلفات مالی و رفتاری برخی از کارمندان قدیمی خود چشم بست، زیرا این کار باعث از بین رفتن نظم و انضباط در سازمان می‌شود.

💡 ما نمی‌توانیم در برابر بی‌عدالتی‌های اجتماعی که در جامعه رخ می‌دهد چشم بست و فقط به دنبال زندگی کردن در حاشیه و رسیدن به آرامش کاذب باشیم.

💡 بسیاری از مردم ترجیح می‌دهند برای حفظ آرامش روانی خود، بر روی مشکلات و چالش‌های بزرگ زندگی چشم بست و به مسائل ساده‌تر و کوچک‌تر توجه کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران