نام نرسی از جمله نامهای تاریخی و کهن ایرانی است که ریشه در اوستا و فارسی میانه دارد. این نام در شاهنامه و متون تاریخی، به عنوان نام شخصیتهایی با جایگاه والا و شایسته، ذکر شده است. معنای این نام احتمالاً «جلوه مرد» یا «جلوه مردمان» است و بهگونهای نشاندهنده صفت برجسته مردانگی و شرافت انسانی است. در منابع اوستایی و پارسی میانه، نرسی به عنوان فرشته و ایزدی معرفی شده است که نقش او مشابه جبرئیل در ادیان ابراهیمی است؛ حامل وحی و پیامآور اهورا مزدا به انسانها و پیک اوستاییان است. چنین ویژگیهایی، این نام را در ادبیات دینی و عرفانی ایران باستان، دارای جایگاه ویژهای کرده است و نشان از اهمیت معنوی و پیامرسانی آن دارد.
همچنین در تاریخ ایران، نرسی نام یکی از شاهان سلسله ساسانی است که با امپراتور روم به پیروزی رسید و پس از آن، به نفع پسرش هرمز دوم از سلطنت کناره گرفت و در همان سال درگذشت. در اعلام تاریخی، این نام علاوه بر شاه ساسانی، به نامهایی چون یکی از شاهان اشکانی، پسر و برادر شاهان بهرامیان، و برادر پیروز یکم ساسانی نیز اشاره دارد. این موضوع نشاندهنده رایج بودن و ارزشمند بودن این نام در خاندانهای سلطنتی و تاریخی ایران است.
نرسی. [ ن َ ] ( ص ) واصل به حق. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ). این معنی مجعول و ظاهراً برساخته ٔفرقه آذرکیوان است. ( حاشیه برهان قاطع چ معین ).
نرسی. [ ن َ ] ( اِخ ) در اوستا: نَئی ریوسَن ( گ َ )هه، پارسی میانه: نرساه، فرشته و ایزدی است نظیر جبرئیل حامل وحی، و او پیک اهورمزداست. در پهلوی: «نئی ریوسنگ ». همین کلمه است که در فارسی تبدیل به نرسی شده است. ( از حاشیه برهان قاطع چ معین ). || نام پسر گودرز است و او از اشکانیان بود. ( برهان قاطع ). نرسی پسر شاهپور اول در زمان وهرام [ بهرام سوم ] طغیان کردو غالب شد. ( کریستنسن از حاشیه برهان قاطع چ معین ). || نرسی پادشاه ساسانی بود که در روایات ملی ما به عهد اشکانی منتقل شده. ( ایران باستان از حاشیه برهان قاطع چ معین ). فردوسی آرد:
دگر بود گودرز از اشکانیان
چو بیژن که بود از نژاد کیان
چو نرسی و چون اورمزد بزرگ
چو آرش که بد نامداری سترگ.
و محمدبن جریر طبری ( تاریخ الامم و الملوک جزء 2 ص 11 ) از او به نام نرسی الاشغانی یاد کرده وی را هفتمین شاهان اشکانی دانسته و مدت سلطنتش را 40 سال نوشته و مسعودی ( در مروج الذهب ج 2 ) نرسی بن بیزن [ بیژن ] را ششمین شاهان اشکانی دانسته با ذکر چهل سال سلطنت، ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه ( ص 113 ) نیز ششمین شاه اشکانی را نرسی بن بهرام نوشته و مرحوم پیرنیا در ایران باستان ( ص 2542 ) پس از نقل روایات مورخان اسلامی و غیره و نقل اشعار فردوسی آرد: «به هرحال از 9 نفری که فردوسی ذکر کرده، فقط پنج نفرشان با تاریخ واقعی اشکانیان مطابقت دارند: اشک، گودرز، آرش [ ارشک ]، اردوان، اردوان بزرگ. باقی یا پادشاه نبوده اند [ بیژن ] یا از دوره ساسانی به این دوره انتقال یافته اند: شاپور، هرمز، نرسی ». رجوع به ایران باستان صص 2540-2581 شود.
ابن البلخی آرد: «نرسی بن بهرام بن بهرام بن هرمز، هفتمین ساسانیان و برادر بهرام سومین است، و چون بهرام سوم کناره شد و فرزندی نداشت پادشاهی به برادرش نرسی رسید و در فرزندان او بماند، تا آخر عمر ایشان او سیرتی نیکو و خوب داشت و در روزگار او مردم در امن و راحت بودند و ازوی اثری معروف نماند و مدت ملک او هفت سال و نیم بود و مقام به جندیسابور داشت در پادشاهی ». ( از فارسنامه ابن بلخی ص 21 و 66 ). بهرام دوم در سال 293 م. درگذشت و پسرش بهرام جانشین او شد ولی چهار ماه بیشتر پادشاهی نکرد زیرا به دست یکی از پسران شاپور اول به نام نرسی از سلطنت خلع گردید. نرسی به ارمنستان حمله کرد و پادشاه این کشور را که تیرداد نام داشت از ارمنستان بیرون راند و بدین جهت باز بین ایران و روم نایره جنگ برافروخته شد. در این جنگ فرماندهی قوای روم به عهده گالریوس والریوس ماکسیمیانوس امپراطور روم که مرد سفاک و مقتدری بود واگذار گردیده بود. نرسی از رومیان شکست سختی خورد و زنش نیز اسیر شد. این پادشاه مجبور گردید در سال 298 م. با رومیان صلح نماید و به موجب آن قسمتی از ارمنستان صغیر را به آنان واگذار کرده از کلیه ادعاهای خود در مورد بقیه خاک این کشور صرف نظر کند. این صلح 40 سال بین دو کشور دوام یافت. ( از مقاله تقی زاده در کتاب ایرانشهر چ یونسکو تهران ج 1 صص 350-351 ). پس از وفات وهرام دوم در سنه 293 م. پسرش وهرام سوم به تخت نشست اما سلطنتش بیش از چهار ماه دوام نیافت، نرسه پسر شاهپور اول که عم پدر این پادشاه جوان بود طغیان کرد و غالب شد. نرسی کیفیت تاجگذاری و سلطنت خداداده خود را بر تخته سنگ نقش رستم حجاری کرده است. در جنگی که بین نرسی و رومیان اتفاق افتاد نرسی را بخت یاری نکرد و گالریوس فرمانده رومی او را مغلوب ساخت. ( از ایران در زمان ساسانیان تألیف کریستن سن صص 257-259 ).
پسر شاهپور و نوه اردشیر بابکان است تاریخ جلوس این پادشاه بر تخت سلطنت مختلف ذکر شده است و شاید بین سالهای ۲۸۲ تا ۲۹۳ م. بوده است. در زمان او تیرداد تحت الحمایه رومیها و حکمفرمای ارمنستان هر سال لشکرکشی میکرد و خساراتی در حدود ایران وارد می آورد. نرسی متوجه او گشت و ارمنستان را مستخلص ساخت. تیرداد خود به دیوکلسین امپراطور داماد و سردار نامی خود گالریوس را به جنگ نرسی فرستاد پس از سه جنگ در بین کالینیک حران چنان شکستی بر گالریوس وارد آمد که واقعه جنگ کراسوس را در خاطره ها زنده ساخت. چند سال بعد از این واقعه نرسی از سلطنت کناره گرفت و تاج را بر سر پسر خویش هرمز گذاشت ( ۳٠۱ م. ).
پارسی میانه فرشته ای ایزدی است.
اسم: نرسی (پسر) (اوستایی، فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: narsi) (فارسی: نِرسي) (انگلیسی: nersi)
معنی: از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از پادشاهان ساسانی، این نام شاید «جلوه مرد» یا «جلوه ی مردمان» باشد، ( در اوستا و پارسی میانه ) فرشته و ایزدی است نظیر جبرئیل حامل وحی و او پیک اهورا مزدا است، ( اَعلام ) نِرسی: شاه ایران [، میلادی] از سلسله ی ساسانی، که امپراتور روم را شکست داد، به سود پسرش هرمز دوم از سلطنت کناره گرفت و در سال میلادی در گذشت، ( اوستایی ) این نام شاید ' جلوه مرد ' یا ' جلوه ی مردمان ' باشد، ( در اعلام ) نام یکی از شاهان اشکانی، نام پسر بهرام بهرامیان، نام برادر بهرام گور و نیز نام برادر پیروز یکم ساسانی است، ]در اوستا و پارسی میانه فرشته و ایزدی است نظیر جبرئیل حامل وحی و او پیک اهورا مزدا است[
نرسی (اسطوره). نِرسی (اسطوره)
نام آتشی مقدس در فرهنگ زردشتیان. نام بسیاری از شاهان و بلند پایگان سلسلۀ ساسانی بود. در متون پهلوی ساسانی، نَرسِه و در متون اَوِستایی، نَئیریوُسَنگ تلفظ می شود؛ از ریشۀ نَر است به معنی مردانه. در اساطیر ایران باستان، شاهان در مقام نایبان نرسی و از تخمۀ او هستند و در ناف (دل) آن ها آتش نرسی نهاده شده است. یوُستی در نام نامۀ خود به ۹۱ تن با نام نرسه یا نرسی اشاره کرده است.
نرسی (تاریخ). نِرسی (تاریخ)
تاجگذاری نرسی، نقش رستم
پادشاه ایرانی از سلسلۀ ساسانی (حک: ۲۹۳ـ۳۰۱م) پسر شاپور اول و جانشین بهرام سوم. نرسی با لقب سکان شاه بر سیستان حکومت می کرد. منابع رومی نام وی را نارسس نوشته اند. بهرام سوم، با شورش نرسی سرنگون و مقتول شد. کتیبۀ برج پایکولی پس از کعبۀ زردشت دومین سند مهم تاریخ ساسانیان است که در آن داستان شورش نرسی بر بهرام سوم روایت شده است. بهرام اول در فاصلۀ سال های ۲۷۳ تا ۲۷۶م قدرت را در دست داشت، اما نرسی سلطنت را حق خود می دانست. پس از مرگ بهرام اول، پسرش بهرام دوم تا ۲۹۳م حکومت کرد. با مرگ بهرام دوم، نرسی از ضعف بهرام سوم بهره گرفت و او را سرنگون و مقتول کرد. ششمین نقش برجسته در تنگ چوگان، بهرام اول ساسانی و اهورامزدا را سوار بر اسب نشان می دهد، در حالی که جسد بهرام سوم زیر پاهای اسب بهرام اول افتاده است. علی اکبر سرافراز براساس متن کتیبۀ نرسی در پایکولی و نیز مقایسۀ نقوش تاج و چهره ها با سکه ها، تفسیر بسیار جالبی برای این صحنه شگفت انگیز ناهمگون با متون تاریخی کرده است: نرسی برادر بهرام اول، وی را غاصب تاج و تخت می دانست و پس از مرگ بهرام اول علیه بهرام سوم خروج می کند و بر وی غلبه می یابد. پس از قتل بهرام سوم، به دستور نرسی نقش جسد وی در زیر پاهای اسب بهرام اول حجاری می شود و سپس با پاک کردن متن کتیبۀ بهرام اول، نام نرسی به جای آن نقر می شود؛ بدین ترتیب نرسی، با کمترین هزینه نقش برجستۀ بهرام اول را به نفع خود مصادره و داستان پیروزی اش بر بهرام سوم را جاویدان می کند. در ۲۹۶م نرسی با حمله به ارمنیه، تیرداد، حاکم دست نشاندۀ روم، را سرنگون و پس از شکست گالریوس، سردار سپاه دیوکلیتیانوس امپراتور روم، شورشیان ارمنی را متفرق کرد. در ۲۹۷م گالریوس، نرسی را شکست داد و او را که زخمی شده بود، هزیمت داد و ساکنان حرمسرای نرسی و شمار بسیاری از نجبای پارس نیز دستگیر شدند. دیوکلیتیانوس صلح را با شرایطی سنگین به نرسی تحمیل کرد، چنان که ارمنیه و ایبری و نیمی از آذربایجان به روم واگذار و رود دجله مرز دو کشور شد. این معاهده آذربایجان و تیسفون را در تیررس مستقیم روم قرار داد. پس از او هُرمز دوم به پادشاهی رسید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بی عنایت بسوی دوست قدم تا ننهی که بجانی نرسی جز به چنین راهبری
💡 این کتاب در ایران با عنوان ابلیس و با ترجمه نرسی خلیلیفر منتشر گردید.
💡 ای دل تو به او تا نرسی هیچ مگوی با کس غم دل اگر کسی هیچ مگوی