فرنسیس
لغت نامه دهخدا
فرنسیس. [فْرَ / ف ِ رَ ] ( اِخ ) بیکن. رجوع به باکن و نیز رجوع به فرانسیس بیکن شود.
جمله سازی با فرنسیس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اعضای این سازمان که همگی عضو حزب جمهوریخواه میباشند از کمک فکری و استراتژیک متفکران برجستهای مثل فرنسیس فوکویاما و پال ولفوویتز بهره میبردند. انتخاب جرج دبلیو بوش این سازمان را به راس قدرت آمریکا نزدیک کرد و اعضای آن و انستیتو انترپرایز آمریکا در وزارت دفاع و وزارت خارجه مستقر شدند.
💡 این حلقه ها را براساس نام فرنسیس سوربی مکالی (۱۹۱۶)، که قضیه عدم اختلاط را برای حلقه های چند جمله ای اثبات کرد، و ایروین کوهن (۱۹۴۶)، که قضیه عدم اختلاط را برای حلقه های سری توانی صوری اثبات نمود، به حلقه های کوهن-مکالی نامگذاری کردند. تمام حلقه های کوهن-مکالی دارای خاصیت عدم اختلاط اند.
💡 این فیلم برنده جایزه اسکار بهترین تدوین توسط فرنسیس لیون و رابرت پریش در سال ۱۹۴۷ شده است.