ماهی گیری

لغت نامه دهخدا

ماهی گیری. ( حامص مرکب ) شغل و عمل ماهی گیر. دامیاری. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
- تور ماهی گیری؛ دامی است مشبک که ماهیگیران بدان ماهی شکار کنند.
- قایق ماهی گیری؛ قایقی که ماهی گیران درآن نشینند و در دریا صید ماهی کنند.
- قلاب ماهی گیری؛ آهنی باریک و خمیده و نوک تیز بشکل پیکان که به ریسمانی پیوندند و انتهای ریسمان را به میله یا چوبی بلند و نازک متصل سازند و بر نوک قلاب طعمه ای از حشرات یا جز آنها آویزند و در آب اندازند صید ماهی را. و رجوع به قلاب شود.

فرهنگ فارسی

ماهی گیر
شغل و عمل ماهی گیر. یا تور ماهیگیری. دامی که از تور تهیه کنند و بدان ماهی صید نمایند. یاقایق ماهیگیری. قایقی که در آن ماهی گیران بصید ماهی پردازند.

جمله سازی با ماهی گیری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جمعیت آن ۱۱۵ نفر (۲۵ خانوار) است که از اهل سنت و مالکی مذهب هستند. شغل عمدهٔ مردم روستا کشاورزی و ماهی گیری است. بعضی از مردم نیز دام خانه‌ای نیز دارند.

💡 در سپیده دم تاریخ اهالی بومی منسوب به اقوام پاتاگونی تمدن اسطوره‌ای خود را بر کناره دریا و بر پایه صید و ماهی گیری بنا کردند.

💡 -قایقرانی و ماهی گیری در دریاچه چغاخور

💡 جمعیت شهرستان خصب در حدود ۳۹۳ ۱۷ نفر است که از اهل سنت و مالکی مذهب هستند. پیشهٔ مردم این شهر ماهی گیری است.

💡 پیشهٔ مردم روستا صید و ماهی گیری و دامداری وکشاورزی است و از این راه گذران زندگی می‌کنند.

شور یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز