من

من

مَنّ شیرۀ نسبتاً شیرینی است که از درختانی مانند لاریکس و زبان گنجشک به دست می‌آید و در طب مورد استفاده قرار می‌گیرد. در عهد عتیق آمده است که وقتی بنی‌اسرائیل در بیابان با کمبود غذا مواجه شدند، خداوند برای آن‌ها مَنّ فراهم کرد. به نظر می‌رسد مَنّ مورد اشاره در کتاب مقدس از درخت گز یا نوعی گلسنگ به دست می‌آمده است. در قرآن نیز مَنّ و سَلوی به عنوان نعمت‌هایی که بر بنی‌اسرائیل نازل شده‌اند، ذکر شده‌اند. مَنّ همان ترنجبین است و برخی مفسران بدون ذکر نام آن، آن را ماده‌ای شیرین و چسبناک توصیف کرده‌اند که شبیه عسل است و مانند شبنم می‌لغزد و سپس خشک می‌شود و به صمغ شباهت پیدا می‌کند. سَلوی نیز به بلدرچین یا کرک اشاره دارد که به آن «قتیل الرعد» نیز گفته می‌شود. برخی مفسران تفسیر کرده‌اند که خداوند این نعمت‌ها را مَنّ نامید زیرا به واسطه آن بر بندگان خود منّت نهاد و سَلوی نامید، چرا که مایه آرامش و تسلی آنان بود.

لغت نامه دهخدا

من. [ م ِ ] ( ع حرف جر ) از. ( ترجمان القرآن ). ترجمه لفظ «از». ( غیاث ) ( آنندراج ). یکی از حروف جاره است به معنی «از» و در چندین وجه استعمال می گردد:
1 - ابتدای غایت، و غالباً در همین وجه به کار رود،چنانکه گروهی برآنند که سایر معانی همگی از همین معنی منشعب شده است و آن هم برای زمان آید و هم برای مکان، مانند «صمت من یوم الجمعة» و «سرت من البلد».
2 - در تبعیض، مانند «منهم من کلم اﷲ». ( قرآن 253/2 ).
3 - در بیان جنس وتفسیر و در این معنی بیشتر پس از ما و مهما واقع می گردد. کقوله تعالی: «مایفتح اﷲ للناس من رحمة فلا ممسک لها». ( قرآن 2/35 ). و «مهما تأتنا به من آیة». ( قرآن 132/7 ). در همین معنی بدون ما و مهما نیز آید، مانند «فاجتنبوا الرجس من الأوثان ». ( قرآن 30/22 ).
4 - برای تعلیل آید، مانند «مما خطیئاتهم اغرقوا». ( قرآن 25/71 ). و «ذلک من نباء جأنی ».
5 - بدل را آید، مانند «اء رضیتم بالحیاة الدنیا من الاَّخرة». ( قرآن 38/9 ). و «لن تغنی عنهم أموالهم ولا أولادهم من اﷲ شیئاً» ( قرآن 10/3 )؛ ای بدل طاعةاﷲ او بدل رحمةاﷲ.
6 - مرادف عن آید، مانند «فویل للقاسیة قلوبهم من ذکراﷲ». ( قرآن 22/39 ). و «یا ویلنا قدکنا فی غفلة من هذا». ( 97/21 ).
7 - مرادف «با» آید، مانند «ینظرون من طرف خفی ».( قرآن 45/42 ).
8 - مرادف فی آید، مانند «اًذا نودی للصل̍وة من یوم الجمعة». ( قرآن 9/62 ).
9 - مرادف عند آید، مانند «لن تغنی عنهم أموالهم و لا أولادهم من اﷲ شیئاً». ( قرآن 10/3 ).
10 - مرادف ربما آید و در این صورت به ما متصل گردد، مانند:
و انا لممّا نضرب الکبش ضربة
علی رأسه تلقی اللسان من الفم.
11 - مرادف علی آید، مانند «و نصرناه من القوم ». ( قرآن 77/21 ).
12 - فصل را آید و در این صورت داخل می شود میان دو چیز متضاد، مانند «و اﷲ یعلم المفسد من المصلح ». ( قرآن 220/2 ). و «حتی یمیز الخبیث من الطیب ».( 179/3 ).
13 - غایت، مانند «رأیته من ذلک الموضع»؛ فجعلته غایة لرؤیتک ای محلاً للابتداء والانتهاء.
14 - تنصیص بر عموم و در این صورت زائده باشد، مانند «ماجأنی من احد».
15 - توکید عموم و آن نیز زائده باشد، مانند «ماجأنی من احد، او من دیار».
16 - به معنی منذ آید، مانند «مارأیته من سنة»؛ ای منذ سنة.( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از مغنی اللبیب ). گاه در اضافه به الف و لام، نون را حذف می کنند مانند ملکذب ای من الکذب. ( ناظم الاطباء ). رجوع به مغنی اللبیب شود.

فرهنگ معین

( ~. ) (اِ. ) سوراخ وسط شاهین ترازو که زبانة ترازو را از آن بگذرانند.
(مَ نّ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) نیکویی کردن دربارة کسی. ۲ - بخشش نمودن و سپس منت گذاشتن. ۳ - (اِمص. ) منت.
(مَ ) (اِ. ) واحدی برای وزن برابر با سه کیلوگرم.
(مِ ) [ ع. ] (حرف جر، حراض. ) از.
( ~. ) (ضم. ) ضمیر اول شخص مفرد.

فرهنگ فارسی

یکی از کشورهای ممالک متحده آمریکای شمالی ( اتازونی ) که در شمال شرقی اتازونی و در کنار اقیانوس اطلس قرار دارد و سابقا جزئ مستعمرات فرانسه بوده است. مرکز آن شهر اوگوستا است که ۲٠۹٠٠ تن جمعیت دارد. جمعیت ایالت ۹۸۳٠٠٠.
وزن که در زمانها و مکانهای مختلف متفاوت بوده - در ارجان ۳ رطل بوده باستثنای من شکر که در حدود ۲ رطل حساب میشده - در بیرجند ۴٠ سیر ۹ مثقالی ( برابر ۱/۶۷٠۴۲ کیلوگرم ). - در طبس ۴٠ سیر ۸ مثقالی ( برابر۱/۴۸۵ کیلوگرم ). - در اهواز ۵٠ کیلوگرم. - در جراحیه ( حلف آباد ) ۱۲۵ کیلوگرم. - در بهبهان ۶۷ کیلوگرم. - در حومه بهبهان ۷٠ کیلوگرم. - در دزفول ۳۵ کیلوگرم. - در رامهرمهز ۲۵ کیلوگرم. - در شوشت ( نزدیک باشت ) ۷ کیلوگرم. - در شادگان تقریبا ۱۲۸ کیلوگرم. - در خرمشهر تقریبا ۷۵ کیلوگرم. ( معادل من بصره ) - در هویزه ۱۵ من تبریز ۴۴/۴۵ کیلوگرم - در گندوزلو ۱۵ کیلوگرم. - در فراشنبد ( فارس ) ۴ کیلوگرم. در فیروز آباد ۱/۳۲ کیلوگرم. - در تبریز ۷۳۶ مثقال. - در شیراز ۷۲٠ مثقال. - در کازرون ۴/۸ کیلوگرم. - در جهرم ۳ من ۱٠ کیلوگرم. ( از ترجمه زارع و مالک ) توضیح واحد مذکور را معمولا معادل دو رطل مساوی چهل استار برابر دویست و پنجاه و هفت درم و یک بخش از هفت بخش درم و هموزن بیست و چهار اوقیه میگرفتند - مولف برهان قاطع ( ۱٠۶۲ ه ق. ) گوید: [ آنچه درین زمان متعارف است چهل استار است و هر استاری پانزده مثقال که مجموع من ششصد مثقال باشد بوزن تبریز و هر مثقالی شش دانگ و دانگی هشت حبه و حبه ای بوزن یک جو. - طبق قانون مصوب ۱۳٠۴ ه ش. یک من ( یا ۳٠/٠٠٠ درهم ) ۳ کیلوگرم. یا من بزرگ. در شیراز عبارت بوده است از ۱٠۴٠ درهم و معادل بوده با رطل اردبیل ( اصطخری. ) یا من تبریز. ۱ - طبق فرمان غازان خان برابر با ۲۶٠ درهم بوده. ۲ - طبق معمول امروز یک من تبریز ۴٠ سیر ۲/۹۷٠ کیلوگرم ۶ /۵۴۶۴ پوند انگلیسی. یا من رومی. واحد وزن معادل بیست و یک اوقیه رساله مقداریه. فرهنگ ایران زمین ۴ - ۱:۱٠ ص ۴۲۲ ) یا من ری. طبق معمول امروز یک من ری ۲ من شاه ۴ تبریز ۱۱/۸۸ کیلوگرم ۲۶/٠۱۸۵۶ پوند انگلیسی متری ( سیستم ). یا من شاه. طبق معمول امروز یک من شاه ۲ من تبریز ۸٠ سیر - ۵/۹۴٠٠ کیلوگرم ۱۳/٠۹۲۸ پوند انگلیسی. یا من کوچک - در شیراز عبارت بوده از ۲۶٠ درهم و معادل با من عراق ( اصطخری ) یا من مصری. برابر من انطالقی و آن شانزده اوقیه است ( رساله مقداریه. ایضا ص ۴۲۳ ) یا من معری. واحد وزن معادل شانزده اوقیه ( رساله مقداریه. ایضا ) یا من مکی. واحد وزن معادل دویست و شصت درهم است ( رساله ایضا. مقداریه ص ۴۲۳ )
وزنی باشد معین در هر جایی و آنچه در این زمان متعارف است چهل استار است و هراستاری پانزده مثقال که مجموع من ششصد مثقال باشد به وزن تبریز و هر مثقالی شش دانگ و دانگی هشت حبه و حبه ای به وزن یک جو و به این معنی عربان حرف ثانی را مشدد کنند.

جملاتی از کلمه من

بود آن دم هزاران در هزاران به از من کینه ج وی نامداران
بر تن گریست بی تو ز بس مو بمو مرا چون شمع اشک من زگریبان فروچکید
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم