موسی، پیامبری بزرگ از تبار بنیاسرائیل است که نام مبارکش ۱۳۶ بار در قرآن کریم ذکر شده است. واژهٔ «موسی» در زبان عبری به معنای «از آب گرفتهشده» است و این نامگذاری از آنروست که مأموران فرعون او را در کودکی از آب نیل یافتند و نجات دادند. در قرآن کریم، سرگذشت و حالات موسی(ع) بیش از سایر پیامبران بیان شده است؛ ظاهراً این امر به سبب ارتباط و برخورد بیشتر مسلمانان با یهودیان و نیز سرسختی و لجاجت قوم یهود در برابر دعوت اسلام بوده است. علاوه بر این، آموزهها و رخدادهای زندگی موسی(ع) نمونههای روشنی از تقابل حق و باطل را نشان میدهد که قرآن برای هدایت انسانها به تفصیل بازگو کرده است.
ولادت موسی(ع) در روزگاری پرآشوب و خونبار روی داد؛ زمانی که فرعون دستور داده بود همهٔ پسران نوزاد بنیاسرائیل را بکشند و دخترانشان را زنده بگذارند. گفتهاند کاهنان به فرعون خبر داده بودند که کودکی از میان بنیاسرائیل به دنیا خواهد آمد که روزی پایههای سلطنت او را در هم خواهد شکست. فرعون از بیم این پیشگویی، فرمانی جنایتبار صادر کرد تا با کشتن پسران، مخالفت و خطر را در نطفه خاموش سازد. با این حال، مشیت الهی بر آن بود که موسی(ع) در همان کاخ فرعون پرورش یابد و سالها بعد مأمور هدایت و مقابله با او گردد.
در حقیقت، انگیزهٔ اصلی فرعون از این کشتار بیرحمانه تنها ترس از ولادت موسی(ع) نبود، بلکه هراس از فزونی مردان بنیاسرائیل و قدرتیابی آن قوم بود. قرآن کریم به این نکته اشاره دارد که فرعون بیم داشت بنیاسرائیل بر اثر کثرت و نیرومندی، پایههای حکومتش را متزلزل کنند. هنگامی که موسی(ع) بر فرعون و ساحران پیروز شد، اطرافیان فرعون با نگرانی گفتند: «آیا موسی و قومش را رها میکنی تا در زمین فساد کنند و خدایان تو را ترک گویند؟» و فرعون پاسخ داد که باز هم پسرانشان را خواهد کشت تا مانع قوت و گسترش آنان شود. این سخنان نشان میدهد که هدف فرعون، جلوگیری از رشد و قدرتگیری قوم بنیاسرائیل بود، نه صرفاً نابودی کودکی خاص.