گره وا کردن

لغت نامه دهخدا

گره وا کردن. [ گ ِ رِه ْ ک َ دَ] ( مص مرکب ) گره باز کردن. گره گشادن و گشودن. مجازاً رفع مشکل کردن. مشکلی را آسان نمودن:
چون وانمیکنی گرهی خود گره مباش
ابروگشاده باش چو دستت گشاده نیست.صائب.وا نکرد آئینه گردیدن گره از کار من
بند حیرت سخت تر از بیضه فولاد بود.میرزا بیدل ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - باز کردن گره بسته. ۲ - حل کردن مشکل. یا گره گشادن از ابرو. چهره را باز نمودن گشاده روشدن: گره بگشای زابروی هلالی خزینه پر گره کن خانه خالی. ( نظامی ) یا گره گشادن خنده. پدید آمدن خنده. یا گره گشادن دل. غم دل را زایل کردن شاد کردن خاطر.

جمله سازی با گره وا کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گرفتم گل شدی ای غنچه زین باغت رهایی کو گره وا کردن ست اینجا قفس پرواز گردیدن

💡 ز ماه نوگشاد عقده دلها نمی آید گره وا کردن از یک ناخن تنها نمی آید

طی کشیدن یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز