لغت نامه دهخدا
گره وا کردن. [ گ ِ رِه ْ ک َ دَ] ( مص مرکب ) گره باز کردن. گره گشادن و گشودن. مجازاً رفع مشکل کردن. مشکلی را آسان نمودن:
چون وانمیکنی گرهی خود گره مباش
ابروگشاده باش چو دستت گشاده نیست.صائب.وا نکرد آئینه گردیدن گره از کار من
بند حیرت سخت تر از بیضه فولاد بود.میرزا بیدل ( از آنندراج ).