میانداری. ( حامص مرکب ) وساطت. میانجیگری. وساطت و توسط و شفاعت. ( ناظم الاطباء ):
پیش ازین رسم میانداری نمی آید ز من
در دکان خود فروشی چند دلالی کنم.محسن تأثیر.بوی و گل دست در گریبانند
به میانداری صبا سوگند.میرزا طاهر وحید.بکار خلق تفاوت ز هیج سر مگذار
چو گژ موافق حق باش در میانداری.اسیر.- میانداری کردن؛ وساطت. پا در میانی. شفاعت. میان دو تن یا دو گروه آشتی دادن:
میان نداری و دارم عجب که هر ساعت
میان مجمع خوبان کنی میانداری.حافظ.ای جوان لطف نما با همه دلداری کن
با میانی که تو را هست میانداری کن.میرنجات. || ( اصطلاح زورخانه ) صفت و عمل میاندار. داور. ( ازیادداشت مؤلف ). به اصطلاح کشتی گیران دو کسی که با هم کشتی گیرند آنها را از هم وا کردن و نگه داشتن که با هم زور نکنند. ( غیاث ):
بهر کشتی آسمان سفله با افتادگان
کرده پا را در میانداری چو پرگاراستوار.شفیع اثر.
۱. میان دار بودن.
۲. شاخص و رهبر بودن در میان جمعی.
* میان داری کردن: (مصدر لازم ) [قدیمی، مجاز] در میان جمعی خود را شاخص نمودن و جلب توجه کردن: میان نداری و دارم عجب که هر ساعت / میان مجمع خوبان کنی میان داری (حافظ: ۸۸۸ ).
۱ - ( زورخانه ) عمل و شغل میاندار. ۲ - اداره گروهی در مجلسی رهبری.
{moderation} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] اجرای قوانین در یک نظرآزمایی با اختیارات ویژه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با کسی کاندر میان داری حساب زودتر می کن حساب ورخ متاب
💡 درین بیهوده میری آنچه با من در میان داری بگو لختی و از من زحمت انده گساران بر
💡 چیست این زه که بر میان داری به چه معنی همی نهان داری
💡 ز تو تا غایت مقصد چه یک روزه چه صد ساله چو راهی در میان داری که میباید تو را رفتن
💡 گاهی از آن صفر دهان گاهی از آن موی میان داری وجود عاشقان معدوم از چندین عدم
💡 نه میان داری ای پسر نه دهن من نبینم همی ازین دو نشان