فشق

لغت نامه دهخدا

فشق. [ ف َ ] ( ع مص ) نوعی از خوردن سخت. ( منتهی الارب ). || شکستن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || به لهو و لعب برخاستن قوم به سبب بسیاری مال و اسباب دنیا. ( منتهی الارب ).
فشق. [ ف َ ش َ ] ( ع مص ) پراکندن نفس از آزمندی. || دور شدن فاصله دو شاخ آهو. ( از اقرب الموارد ). || دویدن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || ( اِمص ) شادمانی. || دوری میان دو سرون و میان دو سر پستان پیشین ناقه. ( منتهی الارب ). تباعد میان دو شاخ. ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با فشق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 روی عبد اللَّه بن حنظلة: «ان النّبی (ص) امر بالوضوء عند کل صلاة فشق ذلک علیه، فأمر بالسواک، و رفع الوضوء عنه، الا من حدث»، و روی سلیمان بن بریدة عن ابیه أن رسول اللَّه (ص) کان یتوضأ لکل صلاة، فلما کان یوم فتح مکة صلی الصلوات کلّها بوضوء واحد، فقال عمر انّک فعلت شیئا لم تکن تفعله، فقال عمدا فعلته یا عمر».

انسجام یعنی چه؟
انسجام یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز