نخاست

لغت نامه دهخدا

نخاست. [ ن ِ / ن َ س َ ] ( ع اِمص ) برده فروشی. || ستورفروشی. رجوع به نخاسة ( ع اِمص ) شود.
نخاسة. [ ن ِ س َ ] ( ع اِ ) چوب که در سوراخ بکره کنند تا تنگ گردد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به نخاس شود. || خار وسیخ که بدان ستور را رانند. نخاس. ( ناظم الاطباء ).
نخاسة. [ ن ِ / ن َ س َ ] ( ع اِمص ) ستورفروشی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). فروختن دواب. ( از اقرب الموارد ). || بنده فروشی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). فروختن بندگان. اسم است از نخاس. ( از اقرب الموارد ). رجوع به نخاس شود.

فرهنگ فارسی

برده فروشی

جمله سازی با نخاست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون من پی نشانه ی سنگ پریوشان دیوانه یی نخاست ز آب و گلی دگر

💡 گیرم به التماس تو یک تن نخاست نرم دل‌ها ز نالهٔ تو چرا سخت‌تر فتاد

💡 ساخت با نغمه غم مرغ دلم زان که نخاست هرگز از بلبل این باغ نوای طربی

💡 صد سیل فتنه آمد و گردی بر نخاست قصر مراد ماست که موقوف یک نم است

💡 یک جسم ناتوان ز سر راه او نخاست یک صید نیم‌جان ز کمین‌گاه او نجست

💡 از عهد بوحنیفه بعلم تو کس نخاست ای جان بوحنیفه بعلم تو شاد کلام