نبار

لغت نامه دهخدا

نبار. [ ن ِ ] ( ع اِ ) انبار. ج ِ نِبْر. ( المنجد ). رجوع به نبر و نیز رجوع به اَنبار ( ع اِ ) شود.
نبار. [ ن َب ْ با ] ( ع ص ) زبان آور. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). فصیح. ( اقرب الموارد ) ( مهذب الاسماء ). فصیح در کلام. ( از معجم متن اللغة ): رجل نبار بالکلام؛ ای فصیح. ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). || سخت بانگ. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). سخت بانگ کننده. ( ناظم الاطباء ). || فریادکننده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). صیاح. ( معجم متن اللغة ) ( اقرب الموارد ) ( المنجد ).

فرهنگ فارسی

زبان آور فصیح.

جمله سازی با نبار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 هوا نبارد، گر گوییش به خشم نبار زمین نروید، گر گوییش به قهر نرو

💡 کلک تو بارنده باد ابر ار نیارد گو نبار کز شکاف و شق کلک تست وجه رزق ما

💡 ای ابر نوبهاری باران نبار دیگر طوفان چشمم امروز بگرفته جای باران 

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران