مشاعل. [ م َ ع ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مَشعل. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( محیط المحیط ) ( اقرب الموارد ): در ظلمت معرکه به مشاعل سلاح و شمعهای سنان استضأت نمودند. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 229 ). مشاعل شریعت در آن دیار و اعصار برافروخت و مساجد بنیاد نهاد. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 348 ).... مشاعل طلا و نقره و مس و دنبه و پیه و روغن چراغ و... ( تذکرة الملوک چ دبیرسیاقی ص 32 ). || ج ِ مِشعل و مِشعال. ( محیط المحیط ) ( اقرب الموارد ). و رجوع به مِشعل و مِشعال شود.
= مشعل
(اسم ) جمع مشعل و مشعله: ایزد - سبحانه و تعالی - صدهزار قنادیل رحمت و رضوان و مشاعل بشری و غفران بروان پاک او برساناد..
اسم: مشاعل (دختر) (عربی) (تلفظ: mašā‛el) (فارسی: مشاعل) (انگلیسی: mashael)
معنی: مشعل ها، [مَشعَل = افروخته و فروزان]
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هوا زنور مشاعل زمین ز عکس شموع چو کان گوهر ناب است و لؤلؤ لا لا
💡 سفیدهدم شام و صبح صبوح مشاعل فروز شبستان روح
💡 نقاشیخط (خوشنگاشت، نقشنوشت، نقش مشاعل خط، نوشتنگار) شیوهای است در نقاشی مدرن و خوشنویسی معاصر ایرانی که به تدریج در دهه ۱۳۳۰-۱۳۴۰ خورشیدی توسط برخی از خوشنویسان و نقاشان ایرانی شکل گرفت و تاکنون به حیات خود در عرصه هنر معاصر ادامه داده و در بسیاری از کشورهای منطقه نیز پیروانی یافته است. آنان به ترکیبی از خطاطی و نقاشی دست زدند از این رو به این شیوه گاهی خطاشی و خط نقاشی هم میگویند.
💡 ملایک از عرش شدند مامور که بر فروزند مشاعل نور
💡 درختان چون مشاعل در گرفتند که میزد شعله آتش برگرفتند
💡 فلک به مشعله داری درگهم هر شب دو صد هزار مشاعل ز اختر آورده