هیچ و پوچ
مترادفها
پوچ، بیهوده، تهی
متضادها
وجود، هستی
لغت نامه دهخدا
هیچ و پوچ. [ چ ُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) کنایه از چیز سهل و بی مغز. ( آنندراج ):
کرد پهلو خالی از ما یار دیرین چون حباب
زد به هیچ و پوچ برهم ربط چندین ساله را.محسن تأثیر ( از آنندراج ).- به هیچ و پوچ؛ بی جهت. بی علت: خانه را به هیچ و پوچ از دست داد.
فرهنگ فارسی
کنایه از چیز سهل و بی مغز بیجهت
جمله سازی با هیچ و پوچ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دنیا است هیچ و هرچه درو هست جمله پوچ از بهر هیچ و پوچ چه غوغا کند کسی
💡 خال رخسارش به هیچ و پوچ از من دل گرفت در ترازو هم قیامت سنگ کم می داشته است؟
💡 با لاف عقل، بازی دنیا چه خوردهای؟ از هیچ و پوچ این همه بر خود سپردهای
💡 گرچه هیچ و پوچ می دانند ما را غافلان در حقیقت عین دریاییم ما همچون حباب
💡 جز من که مایلم به دهان و میان تو دل رابه هیچ و پوچ نبسته است هیچ کس