ندوخته

لغت نامه دهخدا

ندوخته. [ ن َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) دوخته ناشده. نادوخته. مقابل دوخته. رجوع به دوخته شود.

فرهنگ فارسی

دوخته ناشده نادوخته مقابل دوخته.

جمله سازی با ندوخته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چشم طمع ندوخته حرصم به مال هند پایم به گل فرو شده از برشکال هند

💡 برقطره ای ندوخته ام چشم چون حباب موج دلم به ساغر سرشار می پرد

💡 کرامت در این مفهوم یک قهرمان نیست و نویسنده به او چشم امید ندوخته است. زیرا کرامت یک لمپن است. مردی است که در کودکی توسط گروهبانی انگلیسی و بعدها توسط صاحب کارش (حبیب) مورد سوء استفاده قرار گرفته است. تجاوز دیده و تجاوزگر است و گاه مراد و در هر حال سازش و مصالحه. او ابزاری در دست صاحبان قدرت است.