نیایشگری
مترادفها
عبادتکننده، پرستنده، دعاگو
متضادها
کافر، ملحد
لغت نامه دهخدا
نیایشگری. [ ی ِ گ َ ] ( حامص مرکب ) عمل نیایشگر. رجوع به نیایشگر شود:
نیایشگریها فزون گشتشان
ستایش ز اندازه بگذشتشان.شمسی ( یوسف و زلیخا ).- نیایشگری کردن؛ ستایش کردن. پرستش و عبادت کردن:
نشست و نیایشگری کرد چند
بدان خال فرخ پی ارجمند.شمسی ( یوسف و زلیخا ).شه از خواب دوشینه سر برگرفت
نیایشگری کردن از سر گرفت.نظامی.
جمله سازی با نیایشگری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چو بشنید زو پیلسم گشت شاد نیایشگری را زبان بر گشاد
💡 چو آمد به نزدش زمین بوسه داد نیایشگری را زبان برگشاد
💡 آن نیایشگری سالها در این معبد خدمت کرده بود و همه مردم محله به دلیل دانش معنوی و رفتار متین خود به او احترام میگذاشتند.
💡 در داستانهای اساطیری، نیایشگری با تواناییهای خاص خود میتوانست میان دنیای انسانها و دنیای موجودات ماورایی ارتباط برقرار کرده و پیامها را منتقل کند.
💡 وظیفه اصلی این نیایشگری، هدایت مردم به مسیر درست اخلاقی و انجام مراسمهای مذهبی طبق سنتهای قدیمی و بسیار باستانی بود.