نکو طلعت

لغت نامه دهخدا

نکوطلعت. [ ن ِ طَ ع َ ] ( ص مرکب ) نکوسیما. نکودیدار. خوش سیما:
نکودل است و نکوسیرت و نکومذهب
نکونهاد و نکوطلعت و نکوکردار.فرخی.ز دور هرکه مر او را بدید یک ره گفت
زهی سوار نکوطلعت نکودیدار.فرخی.خوش است به دیدار شما عالم ازیرا
حوران نکوطلعت و پیروزه قبائید.ناصرخسرو.

جمله سازی با نکو طلعت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خوب است به دیدار شما عالم ازیرا حوران نکو طلعت پیروزه قبائید

💡 ای نکو طلعت فرخنده تو زینت مسند و منبر گشته

💡 آن نکو طلعت و فرخنده امیر آن بآیین و پسندیده سوار

روزنه یعنی چه؟
روزنه یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز