لغت نامه دهخدا
نوبتی دار. [ ن َ / نُو ب َ ] ( نف مرکب ) دربان بارگاه و خیمه بزرگ. ( ناظم الاطباء ). نگهبان خیمه. ( آنندراج ). پاسبان. محافظ. نگهبان. کشیکچی:
درآوردشان نوبتی دار شاه
قفائی ز خون سرخ و روئی سیاه.نظامی ( از آنندراج ).هر آن موری که یابد بر درش بار
سلیمانیش باید نوبتی دار.نظامی.زهی سرخیل سرهنگان اسرار
سخن را تا قیامت نوبتی دار.نظامی.|| زندان بان. || رئیس نقاره چیان. ( ناظم الاطباء ).