نوبت زن
لغت نامه دهخدا
نوبت زن. [ ن َ / نُو ب َ زَ ] ( نف مرکب ) نقاره چی. نوبتی. ( آنندراج ). کسی که طبل می زند. ( ناظم الاطباء ). که نوبت می نوازد:
نوبت زن صبح را چه افتاد
کز کوس و دهل نمی کند یاد.نظامی.چو نوبت زن شاه زد کوس جنگ
جرس دار زنگی بجنباند زنگ.نظامی.چو نوبت زنت گشت نوبت نواز
ز غلغل سر آسمان کرد باز.امیرخسرو ( آنندراج ).
فرهنگ فارسی
نقاره چی ٠ نوبتی ٠ کسی که طبل می زند ٠ که نوبت می نوازد ٠
جمله سازی با نوبت زن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دو نوبت زن ار یافتنی یک دلی نباشد چو تو در جهان مقبلی
💡 نوبت بگذار و رو نوبت زن احمد شو تا برف وجود تو خورشید عرب بیند
💡 خیز که نوبت زن زمانه فرو کوفت نوبت دولت به نام داور دنیا
💡 نی نی نوبت زن زمانه فرو کوفت نوبت دولت به نام شاه معظم
💡 باز نوبت زن دی بر افق کاخ فلک میزند نوبت من ادر که البرد هلک
💡 چشم عبرت برگشا و طاق کسری را ببین پرده دارش عنکبوت و جغد نوبت زن بود