نفس دزدیدن
لغت نامه دهخدا
نفس دزدیدن. [ ن َ ف َ دُ دی دَ ] ( مص مرکب ) نفس را در سینه حبس کردن.
جمله سازی با نفس دزدیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به حکم عشق معذورم گر از دل نشنوی شورم نفس دزدیدن صورم قیامت دارد آهنگم
💡 از نفس دزدیدن بویگلم غافل مباش دامن پیچیدهای دارم که صحرا کردنیست
💡 بم و زیر دگر دارد نوای ساز مشتاقان نفس دزدیدن اینجا اختصار ناله میگیرد
💡 چه حرف است این که خاموشی فزاید زندگانی را؟ نفس دزدیدن من بر چراغ عمر صرصر شد
💡 تظلم یأس دارد ورنه من در صبر ناکامی نفس دزدیدن سرکوب صد فریادرس دارم
💡 از خموشی می توان صائب به معنی راه برد مایه غواص گوهرجو نفس دزدیدن است
💡 برخورد ناگهانی با آن منظره شگفتانگیز در بالای قله کوه، تجربهای چنان عمیق بود که گویی لحظهای برای همه، مانند یک حرکت نفس دزدیدن و حیرت بود.
💡 شاعر در قطعه جدید خود از توصیف زیبایی معشوق با عباراتی استفاده کرده بود که گویی هر کلمه او، مانند یک حرکت نفس دزدیدن و مبهوتکننده است.
💡 آن لحظه سکوت مطلق در میان جنگل انبوه، چنان آرامشی داشت که برای هر رهگذری، تجربهای نفس دزدیدن و پیوند با طبیعت بود.