لغت نامه دهخدا
نصرتی. [ ن ُ رَ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان بکش بخش فهلیان و ممسنی شهرستان کازرون. رجوع به فرهنگ جغرافیائی ایران ج 7 شود.
نصرتی. [ ن ُ رَ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان بکش بخش فهلیان و ممسنی شهرستان کازرون. رجوع به فرهنگ جغرافیائی ایران ج 7 شود.
ده کوچکی است از دهستان بکش بخش فهلیان و ممسنی شهرستان کازرون.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و در این محل اشخاص تحصیل کرده بسیار هستند از جمله آقای بدری روضهخوان روستا و حاج آقا نصرتی دبیر کانون فرهنگی هلالاحمر شعبه رشت
💡 ترانه: روزبه بمانی | آهنگساز: مهرداد نصرتی | تنظیم: هومن نامداری | کمانچه: احسان نی زن | گیتار: فرشید ادهمی | میکس: آرش پاکزاد
💡 رحموک نصرتی که مدتها به بیماری رماتیسم مبتلا بود در ۱۶ خرداد سال ۱۴۰۰ در سن ۹۰ سالگی درگذشت.
💡 خانه و حسینیه نصرتی آذر مربوط به اواخر دوره قاجار - دوره پهلوی است و در مراغه، کوچه مغازههای سنگی واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۶ دی ۱۳۸۷ با شمارهٔ ثبت ۲۴۴۰۴ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
💡 و قال وهب مکتوب فی الانجیل: ابن آدم اذکرنی حین تغضب اذکرک حین اغضب فلا امحقک فیمن امحق و اذا ظلمت فلا تنتصر فانّ نصرتی لک خیر من نصرتک لنفسک. قال السدی و الضحّاک هذا فی الصلاة
💡 یافت از یزدان به طاعت نصرتی تا روز حشر یافت از سلطان به خدمت حشمتی تا جاودان