میهمانسرا
مترادفها
مهمانپذیر، مسافرخانه، مهمانخانه
لغت نامه دهخدا
میهمانسرا. [ س َ ] ( اِ مرکب ) مهمان سرا:
این زمین میهمانسرایی دان
آدمی را چو کدخدایی دان.سنائی.و رجوع به مهمانسرا شود.
جمله سازی با میهمانسرا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مجو زیاده درین میهمانسرا ز نصیب که میهمان ز فضولی به دل گران گردد
💡 غیر از تو هر که هست درین میهمانسرا نان تو می خورند بر این گرد خوان همه
💡 چون تیغ آبدار درین میهمانسرا خون می خورد کسی که نمالد زبان به خاک
💡 مدیریت میهمانسرا تصمیم گرفت برای جذب گردشگران بیشتر، امکانات رفاهی و خدمات پذیرایی را در فصل تابستان به طور قابل توجهی ارتقا دهد.
💡 مسافران پس از پایان طولانیترین بخش سفر خود، با خوشحالی وارد میهمانسرا شدند و از آرامش و نظافت اتاقهای آن لذت بردند.
💡 این میهمانسرا قدیمی با معماری سنتی و زیبا، تجربهای فراموشنشدنی از اقامت در محیطی اصیل و فرهنگی را برای تمامی مهمانان فراهم میکند.