میانین

لغت نامه دهخدا

میانین. ( ص نسبی ) وسطی. ( ناظم الاطباء ). میانی. وسط. اوسط. وَسَطی. وُسْطی ̍. که در میان است. میانی. ( یادداشت مؤلف ): او را ابوکرب اسعد تبع میانین خواندندی. ( مجمل التواریخ و القصص ).|| ( اِ ) وُسْطی ̍. انگشت میان سبابه و بنصر و آن انگشت درازتر کف باشد. انگشت وسطی. میانه. میانگی. انگشت سوم دست. ( یادداشت مؤلف ). || قسمت پایین لگن در انسان. ( از لغات فرهنگستان ).

فرهنگ فارسی

۱ - ( صفت ) منسوب به میان میانی وسطی:از شه زادگان و آمدن برادر میانی وسطی: [ متوفی شدن بزرگین میانین بجنازه برادر که آن کوچکین صاحب فراش بود.] ۲ - ( اسم ) قسمتی از سطح تحتانی حفره لگن خاصره که محدود است بین عضو تناسلی در جلو و سوراخ مقعد در عقب. در حقیقت این ناحیه کف لگن را تشکیل میدهد. دراین ناحیه پیش آب راه و مهبل ( در زن ) و مخرج قرار دارند عجان میان دو راه.

جمله سازی با میانین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در میانین خدا ندادش راه ز آخرین خود نگشت هیچ آگاه

💡 از میدان مشاهده میدان معاینه زاید. قوله تعالی: «الم تر الی ربک کیف مد الظل». معنی معاینه تمام دینست، و آن سه چیزست: بچشم اجابت بمحبت نگریستن، و بچشم حضور بحاضر نگریستن. شرح اول سه چیزست: ندای عذر را اجابت کرد، و ندای لطف را اجابت خواست، و ندای قصد را اجابت کرد، و ندای لطف را اجابت خواست، و ندای قصد را اجابت کرد، و ندای سر را اجابت خواست. و شرح حرف میانین بهدایت یگانه است، شهادت یگانه داد؛ و بمعرفت یگانه است، شکر یگانه داد؛ و برعایت یگانه است، ارادت یگانه داد. و شرح حرف پسین بدوری از خود نزدیکی ویرا نزدیک باش، و بغیبت از خود حضور وی را حاضر باش؛ نه از قاصدان دور است، نه از طالبان گم است، نه از مریدان غایب.