لغت نامه دهخدا
موچک. [ چ َ ] ( ترکی، اِ ) موچاک. جعل و زنبور سیاه. || ماچ و بوسه. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به موچاک شود.
موچک. [ چ َ ] ( ترکی، اِ ) موچاک. جعل و زنبور سیاه. || ماچ و بوسه. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به موچاک شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کشته آن طرز نگاهم و بنده آن زلف سیاه، قربان آن زلفک های کوچک موچک که گوئی به خون کبوتر دل چنگل باز است یا ناف آهوی طراز، سبک آن قطع و اندامم و مملوک آن رفتار و خرام، فرد: