مداخله گر

لغت نامه دهخدا

مداخله گر. [ م ُ خ َ / خ ِ ل َ / ل ِ گ َ ] ( ص مرکب ) که در کار دیگران بی هیچ حقی و بی اجازت آنان دخالت و دست اندازی کند. دولت یا حکومتی که در امور داخلی ممالک کوچکتر و ضعیف دخالت کند.

فرهنگ فارسی

بی اجازه دخالت کردن در کار دیگران

جمله سازی با مداخله گر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کس سانستاین به انتقادات مفصلاً کتاب اخلاق تأثیرگذاری پاسخ داده‌است. در این کتاب از تلنگر در برابر اتهامات وارد شده شامل؛ کاهش استقلال، تهدید کرامت انسانی، نقض آزادی یا کاهش رفاه، دفاع کرده‌است. این اتهامات با مشارکت افراد زیادی از بونز تا گودوین ساخته شده‌است. برای مثال ویلیکینسون، تلنگر را متهم به مداخله گر بودن می‌کند. هم‌زمان دیگرانی چون یونگ اعتبار علمی این روش را زیر سؤال می‌برند.

💡 گودینز در ادامه این نظریه را مطرح کرد که منافع یک کشور مداخله گر را می‌توان با بررسی یک «روش‌شناسی ۳گانه» شناسایی کرد: تاکتیک‌های مداخله، انگیزه‌های اعلام شده، و حجم مداخله.

بی آزار یعنی چه؟
بی آزار یعنی چه؟
حشره خوار یعنی چه؟
حشره خوار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز