مجروح شدن

لغت نامه دهخدا

مجروح شدن. [ م َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) خسته شدن. جراحت دیدن. زخم برداشتن. زخمی شدن: خوارزمشاه مجروح شده است. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 356 ). دست تعدی دراز کرده میسر نشد بضرورت تنی چند را فروکوفت مردان غلبه کردند و بی محابا بزدند و مجروح شد. ( گلستان ).

فرهنگ فارسی

خسته شدن

جمله سازی با مجروح شدن

💡 بنی‌صدر نماینده دانشجویان دانشکده حقوق دانشگاه تهران در کنگره جبهه ملی ایران در سال ۱۳۴۱ و مسئول سازمان دانشجویان جبهه ملی در دانشگاه تهران بود. او دو بار به خاطر فعالیت‌های سیاسی دستگیر و روانه زندان شد. پس از مجروح شدن در تظاهرات ۱۵ خرداد، او کشور را ترک کرد و عازم فرانسه شد.

💡 ساعت ۲ و ۱۵ دقیقه بامداد یکشنبه ۱۶ آبان، همزمان سه پهپاد به محل اقامت مصطفی کاظمی حمله کردند. دو پهپاد توسط محافظ کاظمی سرنگون شده و پهپاد سوم به محل اقامت او اصابت کرد، که موجب مجروح شدن چند نفر از محافظان او شد.

💡 وی در ماه مه سال ۲۰۱۴ نیز عملیاتی را با استفاده از نیروهای نظامی مطیع خود با نام «کرامت لیبی» در بنغازی به اجرا درآورد. در این عملیات نیروهای حفتر پایگاه‌های گروه‌های شبه‌نظامی را هدف قرار دادند که منجر به کشته و مجروح شدن شمار زیادی از شبه‌نظامیان شد.

💡 اقدام به ترور دو دانشمند هسته‌ای دانشگاه شهید بهشتی در تهران در ۸ آذر ۱۳۸۹ باعث کشته شدن یکی از این استادان شد. این انفجارها که برای ترور مجید شهریاری و فریدون عباسی دو تن از استادان فیزیک دانشگاه شهید بهشتی انجام شد منجر به کشته شدن مجید شهریاری و مجروح شدن دو نفر از همراهان وی گردید.

💡 در ۱ فوریه ۲۰۱۶ (۱۲ دلو ۱۳۹۴) در کابل، یک بمب‌گذار انتحاری درحالی که در صف ورودی مرکز فرماندهی پولیس نظم عامه افغان در کابل ایستاده بود خود را منفجر کرد. انفجار به کشته‌شدن دست‌کم ۲۰ تن و مجروح شدن ۲۹ تن دیگر انجامید. طالبان مسئولیت حمله را برعهده گرفتند.